لحظه به لحظه المستغیث و بک یا صاحب الزمان رو بگیم

... به یه عزیزی متوسل باشیم که اون فوق به همه جهانه.پناه ببریم به اون کسیکه شیطان از او میترسه.یعنی شیطان در تحت اختیار اوست.و او در این زمان ،وجود مقدسه امامه عصره.بله امام عصر(سلام الله علیه)دارای چنین قدرتیست که خدا بهش داده وحجت خداست ولی خداست.هر صبح شام ، وقت و بی وقت،لحظه به لحظه المستغیث و بک یا صاحب الزمان رو بگیم،و به حضرت پناه ببریم،تا بتونیم از شر این دشمن قوی در پناه خدا باشیم.وگرنه هرکسی که هستی بدون از هر راهی که شده گمراهت میکنه.

صبح از خونت میخوای بیای بیرون زیارت شریف آل یاسین رو بخوان.و همیشه سلام بده . بدون که آقا از یاد ما غافل نیست.بدان که اسلام،سلام رو مستحب کرده، اما جوابش رو واجب کرده .هر آن هر وقت  سلام کردی مطمئن باش که جواب میدن.و هر روز به اون حضرت استغاثه کن،که خودتو ایمانت رو ؛این رو بسپار به آقا که از شر شیطان،و شیطانهای جنی و انسی نگهت داره.
اون زمانیکه امام (علیه السلام ) فرمود که:ایمان نگه داشتن از آتش سرخ کفه دست مشکل تره ،به طور قطع و یقین امروزه. پس بنابر این جزء اینکه ما خودمون رو به گرداننده ی این عالم هستی ؛ وجود مقدس حضرت بقیة الله بسپاریم ، و خودمون رو در پناه اون حضرت قرار بدیم،و استغاثه کنیم که آقا مارو حفظ کنه،هیچ راهه چاره دیگه ای نداریم....

متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بريم كربلا پيش طبيب اصلى و ارباب كل، آقا سيد الشهداء ...

مرحوم آية اللّه حاج آقا احمد امامی‌ نقل کرده است، روزی با دوستان پای منبر مرحوم كافى ‌آمديم، يكى از رفقا گفت، آقاى كافى با این كه مجتهد نيست، چطور مردم او را این‌گونه دوست دارند و اين همه سيل جمعيت پاى منبر او می‌آيد؟ گفتم از خودش مى‌پرسيم. 

بعد از منبر با او احوال پرسى کرده و گفتیم، حاج آقاى كافى مردم می‌گويند چگونه معروف شده‌اید؟

مرحوم كافى گفت: روزى رژيم شاه مرا به كرمانشاه تبعيد كرد و يك‌شب در خرابه‌اى مرا تنها گذاشتند به طوری که‌ از وحشت، قلبم درد گرفت و بعد از مدتی که به تهران آمدم، آقاى فلسفى را ديدم، احوال بنده را پرسيدند، گفتم قلبم درد مى‌كند! گفت، اگر می‌خواهى شناسنامه ات را بده، رفقا برايت ويزا بگيرند تا خارج از کشور معالجه شوی.

گفتم به جای اين كه می‌خواهى ويزاى خارج بگيرى و مرا بفرستى زير دست يك مشت دكتر يهودى و ... بعد هم معلوم نيست خوب شوم يانه. بيا و يك ويزا بگير بريم كربلا پيش طبيب اصلى و ارباب كل، آقا سيد الشهداء ابا عبداللّه الحسين (ع) شِفايم را از آقا و ولى نعمتم بگيرم.

سرانجام ويزا گرفته شد رفتم كربلا، آمدم پيش كليددار حرم آقا حسين‌(ع) گفتم حرم را در چه روزى مى‌شوئيد گفت در فلان شب. گفتم عطرى یا گلابى نياز هست كه با خود بياورم.

گفت: نه نياز نيست. رفتم و آن شب آمدم وارد حرم شدم و همانطورى كه داشتم حرم را می‌شستم، منقلب شدم  فهميدم آقا می‌خواهد به بنده عنايت و لطفى كند و چيزهائى می‌خواهند به من بدهند، سریع رفتم ضريح را گرفتم. دادند آنچه كه مى‌خواستند بدهند. آى حسين، آى حسين، آى حسين جان.

مهرتو را به عالم امكان نمی‌دهم

اين گنج پربهاست من ارزان نمی‌دهم

گرانتخاب جنّت و كويت بمن دهند

كوى تو را به جنّت رضوان نمی‌دهم

نام تو را بنزد اجانب نمی‌برم

اين اسم اعظم است به ديوان نمی‌دهم

جان می‌دهم بشوق وصال تو يا حسين

تا بر سرم قدم ننهى جان نمی‌دهم

اى خاك كربلاى تو مهر نماز من

آن مهر را به  ملك سليمان نمی‌دهم

ما را غلامی‌تو بود تاج افتخار

اين تاج رابه افسر شاهان نمی‌دهم

دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو

اين خانه خداست به شيطان نمی‌دهم

گرجرعه اى ز آب فراتم شود نصيب

آن جرعه را به چشمه حيوان نمی‌دهم

منبع:

كرامات الحسينية جلد دوم معجزات حضرت سيدالشهداء عليه السلام بعد از شهادت

برگرفته از سایت حوزه نیوز

 

یا رحمت الله الواسعه..

از فرمایشات حضرت آیت الله بهجت (ره):

مرحوم دربندى در حرم كربلا خطاب به امام حسين ـ‌عليه السّلام‌ـ عرض مى‌كرد: « به حق مادرت، زهرا از شمر شفاعت مكن!» از ايشان پرسيدند: «‌مگر حضرت از شمر هم شفاعت مى‌كند؟‌ جواب مى‌داد: «امكان دارد؛ زيرا اين ها مظهر رحمت پروردگارند.‌«

برگرفته از سایت آیت الله بهجت (ره)

 

شخصی به نام شیخ غلامرضا کسائی ، خادم مدرسه علمیه در تبریز بود ، و اخلاقی بسیار نیک نسبت به طلاب داشت و انسان وارسته ای بود و صادقانه برای سربازان امام زمان علیه السلام خدمت می کرد .

یکی از طلبه ها گفت : شبی از اتاق بیرون آمدم و دیدم اتاق کوچک این خادم چنان نوری دارد که روشنایی آن ، غیر از نورهای عادی است !جلو رفتم و فهمیدم با شخصی در حال سخن گفتن است !صدای خادم را می شنیدم اما صدای طرف مقابل را نمی شنیدم .

بعد از مدتی نور تمام شد ! جلو رفتم و در زدم .

خادم پرسید : چکارداری ؟

گفتم : چه کسی اینجا بود ؟

چیزی نگفت .

گفتم : یا ماجرا را بگو یا فریاد می زنم و همه طلاب مدرسه را خبر می کنم ! کمی فکر کرد و با آنکه خیلی کم حرف بود ، گفت : می گویم ولی قول بده که تا روز جمعه چیزی از این ماجرا به کسی نگویی . من قول دادم .

آنگاه گفت : در روز جمعه یکی از ابدال می میرد و حضت ولی عصر علیه السلام به من فرمودند که می خواهیم تو را به جای او قرار دهیم! روز جمعه آماده باش !

این طلبه گفت : آن شب ، شب چهارشنبه بود . روز چهارشنبه و پنجشنبه مراقب او بودم ، دیدم بسیار عادی رفتار کرد تا اینکه جمعه شد .

از طلوع فجر بطور جدی مراقبش بودم .

دیدم باز هم کارهایش عادی و معمولی است .

ساعت ده صبح لباسها و کفش هایش را شست ، سپس وضو گرفت ، و نزدیک ظهر دفعتا غیب شد .

من ناگهان فریاد زدم و همه طلبه ها جمع شدند . گفتم : شیخ غلامرضا چه شد ؟

گفتند : حتما بیرون رفته و بر می گردد !

گفتم : نه ! بلکه او رفت که رفت ! سپس ماجرا را بیان کردم !

(حدیث وصال ص 120 )

(نقل از سایت مرحوم آیت الله بهجت)

دعاي پرسوز پيامبر در سحرگاه

ازحضرت صادق عليه السلام روايت شده‌كه رسول خدا در شبي‌كه مخصوص به ام سلمه (يكي از همسران وي) بود در خانه او بودند. او در اثناي شب پيامبر را نديد؛ از اين رو ناراحت شد و در اطراف خانه به جستجوي وي پرداخت تا سرانجام پيامبر را ديد كه در گوشه‌اي از بيت ايستاده دست‌ها را بلند كرده گريه مي‌كند و مي‌گويد:


اللهم لا تنزع منّي صالح ما اعطيتني ابداً اللهم و لاتكلني الي نفسي طرفة عين ابداً اللهم لا تشمت بي عدوّاً و لاحاسداً ابداً اللهم لا تردّني في سوء استنقذتني منه ابداً


بار خدايا! آنچه ازشايستگي‌ها به من عطاكردي ازمن مگير. بارخدايا! مرا حتي به اندازه چشم بر هم زدني به خودم وامگذار. بارخدايا! دشمن يا حسدبرنده‌اي را به شماتت و سرزنش من وامدار. بارخدايا! مرا به سوء و بدي كه از آن نجاتم دادي و رهاندي بازمگردان.


ام سلمه به كناري رفت و شروع به گريه و زاري كرد به طوري كه پيامبر صلي الله عليه و آله به سراغ او رفت و فرمود: «چرا گريه مي‌كني؟» مي‌گويد: عرض كردم: «پدرم و مادرم فداي تو! چگونه نگريم در حالي كه تو با آن مكاني كه از سوي خدا داري كه تَرك اولاي گذشته و آينده تو را بخشيده، از خدا درخواست مي‌كني كه هرگز دشمن يا حسودي تو را شماتت نكند را به ناراحتي و نگراني‌اي كه از آن نجاتت داده، بر نگرداند و آن شايستگي‌ها كه به تو عطا كرده از تو نگيرد و اينكه هرگز تو را حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن به نفس خودت وا مگذارد.
فرمود:
اي امّ سلمه: و ما يومنني و انما وكل الله يونس بن متي الي نفسه طرفة عين فكان منه ما كان
چه چيز مرا ايمن گردانيده است حال آنكه خداوند به يك چشم بر هم زدن، يونس را رها كرده و به خود واگذاشت؛ پس، از او صادر شد آنچه كه صادر گرديد.
هر يك از اين چهار فقره دعاي پيامبر بزرگوار كه در دل شب انشا كرده و با خدا زمزمه مي‌نموده‌اند بسيار قابل توجه است و براي يك انسان عارف به خدا، بسيار ارزنده و سازنده مي‌باشد به ويژه جملة دوم: «اللهم و لا تكلني الي نفسي طرفة عين ابداً»، اين جمله را همواره به خاطر داشته باشيم و از آن روزي بترسيم كه خداوند ما را به حال خود رها كند كه به تحقيق راه انسان در آن روز جز به سوي دوزخ نخواهد بود.

برگرفته از كتاب « سيري گذرا در سيره رسول الله (ص)» اثر حضرت آيت الله كريمي جهرمي

آجرك الله يا صاحب الزمان

آجرك الله يا صاحب الزمان

حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )

...الا مودة في القربي

آجرك الله يا صاحب الزمان

طبق رواياتى كه شيعه و سنى نقل كرده‌اند، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از مردم درخواست كرد تا قلم و دواتى بياورند تا كتابى براى عموم بنويسد كه مردم هرگز گمراه نشوند، خليفه دوم مانع شد و پيام‌آور خدا را به هذيان گوئى متهم كرد.
اما چرا پس از خروج مردم و تا چند روز بعد از اين قضيه ، آن حضرت وصيت‌نامه را ننوشتند؟
شيعه و سنى نقل كرده‌اند كه برخى از اصحاب كه موافق نوشتن اين وصيت‌نامه عمومى بودند، بعد از خروج اهانت كنندگان خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله عرض كردند كه آيا كاغذ بياوريم تا آن كتاب را بنويسيد؟ رسول خدا در جواب فرمود: آيا بعد از اين كه اين سخن را گفتيد؟ يعنى بعد از آن كه مرا متهم به هذيان‌گوئى كرديد، بنويسم؟
در حقيقت حتى اگر رسول خدا اين وصيت‌نامه را مى‌نوشتند، بازهم گروه مخالف نمى‌پذيرفت و نوشتن وصيت‌نامه هيچ اثرى نداشت؛ چرا كه مى‌گفتند پيامبر خدا اين مطلب را در زمانى نوشته است كه دچار هذيان‌گوئى شده بود و هذيان‌هاى او (چه در سخن و چه در نوشته) اعتبار ندارد .
شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در كتاب الإرشاد مى‌نويسد:
فَلَمَّا أَفَاقَ صلي الله عليه وآله قَالَ بَعْضُهُمْ أَ لَا نَأْتِيكَ بِكَتِفٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَدَوَاةٍ؟ فَقَالَ: أَ بَعْدَ الَّذِي قُلْتُمْ؟ لَا وَ لَكِنَّنِي أُوصِيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتِي خَيْراً.
هنگامى كه دوباره حال رسول خدا صلى الله عليه وآله بهتر شد، برخى گفتند آيا اجازه مى‌دهيد تا دوات و شانه حاضر نمائيم؟ آن حضرت فرمود: آيا بعد از اين سخنى كه گفتيد؟ دوات و شانه نياوريد؛ ولى شما را سفارش مى‌كنم كه با اهل بيتم به نيكى رفتار كنيد.

لعنت الله علی القوم الظالمین


آجرك الله يا صاحب الزمان

 
امام حسن(ع) در خلقت و سيرت و شرافت شبيه‏ترين مردم به رسول خدا بود.
 
الإرشاد - ج 2 - ص

 

معرفت امام حسين‏«عليه السلام‏» و عشق به ايشان را چگونه مى‏توانيم كسب كنيم؟

معرفت امام حسين‏«عليه السلام‏» در كلام آيت الله امجد

اگر كسى يك ليوان آب به دست‏شما بدهد، شما فراموش مى‏كنيد؟ شما انسان هستيد. نمى‏توانيد فراموش كنيد. تا آخر عمر يادتان مى‏ماند.  امام حسين‏«عليه السلام‏» هر چه داشته فداى ما كرده، كه ما هدايت‏بشويم. ايا جا دارد كه به او عشق بورزيم يا نه؟! با اين گريه‏ها عشق خودمان را مى‏توانيم به امام حسين‏«عليه السلام‏» بيشتر بكنيم. با اين توسلها، خدمات (در مجلس امام حسين‏«عليه السلام‏» چاى مى‏ريزيم، محبت كنيم، آش بپزيم و..)،

اينها محبت امام حسين‏«عليه السلام‏» را زياد مى‏كند. سينه مى‏زنند، سينه بزنيم. گريه مى‏كنند، گريه كنيم. عزادارى مى‏كنند عزادارى كنيم. روضه بخوانيم، نوحه بخوانيم، شعر بخوانيم; اينها همه محبت است.

هيچ كس به اندازه امام حسين‏«عليه السلام‏» بشر را دوست ندارد. ما هم بايد هيچ كس را به اندازه امام حسين‏«عليه السلام‏» دوست نداشته باشيم.البته اين همان دوستى خداست.

 ( به فضل خدا در پستهاي بعدي پرسشها و پاسخهايي را از اين عالم جليل القدر و عارف  به معناي واقعي كلمه رباني براي استفاده  مي گذارم. ومن الله توفيق)

حساب ویژه برای برخی از شیعیان از ناحیه ائمه

آورده اند که صاحب کتاب شریف الغدیر سال ها از درد پا رنج می برد و همواره به جهت دعا برای علاج این درد به حضرت امیر(علیه السلام) متوسل می شد، روزی علامه امینی(ره) در حرم امام علی(علیه السلام) جهت درد شدید پا، از حضرت طلب شفای الهی کرد، در همان لحظه شخصی بادیه نشین بدون رعایت آداب مخصوص زیارت و توسل و دعا فرزند فلج خود را به حرم حضرت آورد و با لحنی ساده و بی تکلف به حضرت عرض کرد که « یا علی(علیه السلام) شفای فرزندم را بده که خیلی کار دارم و باید برم»، در همین لحظات و در مقابل چشم همگان، فرزند او شفا یافت و از زمین برخاست و آن مرد بادیه نشین بدون تشکر ساده از امام، حرم را ترک کرد؛ علامه نقل می کند که در این لحظات اندوهی عجیب مرا فراگرفت. به این فکر فرورفتم که این شخص با چه ایمان خالصی با حضرت با این شکل سخن گفت و حاجت اش را گرفت ولی من نتوانستم؛ کلید حل این معما در نیمه های شب بر این عالم بزرگ روشن شد که امام علی(علیه السلام) در عالم خواب به صاحب الغدیر فرمودند که ما برای هر کدام از شیعیان حسابی جداگانه داریم و ما شیعیانی را که در ادای حاجتشان تاخیر می افتد ولی ذره ای از علاقه و ارادت خود نمی کاهند، حسابی خاص باز کرده ایم؛ منظور این بود که اگر امام در آن لحظه حاجت آن بادیه نشین را نمی داد، چه بسا از این درگاه رویگردان می شد، ولی افرادی که معرفت دارند در مرتبه ای دیگر مورد تفقد قرار می گیرند.

حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است /

 ما از تو به غیر از تو نخواهیم

یا علی

زن و پيغمبري؟ الله اكبر!

امام سجاد ـ علیه السّلام ـ به زینب مظلومه ـ علیها السّلام ـ فرمود:

«اَنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ وَ فَهِمَهٌ غَیْرُ مَفَهَّمَهٍ»


زینب جان! تو یک عالِمی هستی که معلم ندیدی و یک فهمیده‌ای هستی که کس چیزی یاد تو نداده است.


دلش درياي صدها كهكشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گريه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزينب، صبر خسته

صدايش رنگ و بويي آشنا داشت
طنين ِموج آيات خدا داشت

زبانش ذوالفقاري صيقلي بود
صدا، آيينه‌ي صوت علي بود

چه گوشي مي‌كند باور شنيدن؟
خروشي اين چنين مردانه از زن

به اين پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر انديشه‌ي اهل تناسخ:

حلول روح او، در جسم زينب
علي ديگري با اسم زينب

زني عاشق، زني اينگونه عاشق
زني، پيغمبر ِقرآن ناطق

زني، خون خدايي را پيامبر
زن و پيغمبري؟ الله اكبر!

(مرحوم قيصر امين پور)

امام رضا(ع) :اي پسر شبیب، اگر خواستي بر چیزي گریه كني ...

امام رضا(ع) در روز اول محرم به یكی از یاران خود به نام 'ریان بن شبیب' فرمود: اي پسر شبیب، مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام مي دانستند؛ ولي این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر(ص) را رعایت نكردند. در این ماه خون ما را حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و فرزندان و زنان ما را اسیر نمودند و سراپرده ما را آتش زدند و اموال ما را غارت كردند و رعایت احترام رسول خدا(ص) را درباره ما ننمودند.

سپس علی بن موسی الرضا(ع) افزودند: همانا روز شهادت حسین(ع)، پلك چشمان ما را مجروح كرد و اشك هاي ما را روان ساخت و دل ما را سوزاند و عزیزما را در زمین كربلا ذلیل كرد و نزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه كنندگان باید بر حسین(ع) بگریند، زیرا كه گریه بر او گناهان بزرگ را از بین مي برد.
اي پسر شبیب، اگر خواستي بر چیزي گریه كني بر حسین بن علي(ع) گریه كن. چه اینكه آن حضرت را كشتند چنانچه گوسفند را مي كشند، و با آن حضرت 18 نفر از اهل بیت او كشته شدند كه روي زمین شبیه و نظیري نداشتند.

آسمان هاي هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند. چهار هزار فرشته روز عاشورا براي نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده است. لذا پریشان و غبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مامور شدند تا حضرت قائم(ع) ظهور كند و از یاران او باشند و شعارشان 'یالثارات الحسین' است.

امام رضا(ع) در پایان فرمودند: اي پسر شبیب، اگر دوست داري كه با ما در درجات عالي بهشت باشي؛ در حزن ما محزون باش و در شادي ما شاد باش؛ و بر تو باد به ولایت ما كه اگر كسي سنگي را دوست داشته باشد خداوند متعال او را با همان سنگ محشور مي كند.

ای عاشقان کوی تو از ذره بیشتر  من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم

آیت الله امجد می فرمودند:

بهترازبهشت

حرم امام رضا (ع)از بهشت بهتر است زیرا در اینجا می توان به جاهایی رسید که در بهشت نمی توان رسید.

طبق روایت (وسائل شیعه ،ج 14،ص 486)هرقدم انسان به سوی زیارت امام حسین (ع)ثواب صدحج مقبول و صدعمره مبرور و صد غزوه با نبی مرسل یا امام عادل دارد و طبق روایت (وسائل ،ج 14،ص 477)زیارت امام حسین (ع)در روز عاشورا ثواب دو هزار حج همراه رسول الله و دو هزارعمره همراه رسول الله و دو هزار غزوه همراه رسول الله (ص)دارد.با این وصف امام جواد(ع)می فرماید: زیارت پدرم علی بن موسی الرضا(ع)از زیارت جدم امام حسین (ع)برتراست .(کافی ، ج4،ص 584)

زیارت امام رضا (ع)

از امام رضا (ع) رسید،که به خدا سوگند،هیچ یک از ما اهل نیست ،مگر آنکه کشته یا شهیدشود.عرض کردند:چه کسی شما را شهید می کند؟فرمودند:که بدترین خلق خدا در زمان من ، مرا به زهر شهید خواهد کرد و دور از یار و دیار در زمین غربت مدفون خواهدساخت. پس هر که مرا در آن غربت زیارت کند،حق تعالی اجرت صد هزار شهید و صدهزار صدیق و صد هزار حج کننده و صدهزار عمره کنند وصد هزار جهاد کننده برای او می نویسد و در زمره ما محشور می شود و در درجات عالیه بهشت،رفیق ماخواهد بود."الافمن زارنی فی غربتی کتب الله عز وجل له اجرمائه الف صدیق ومائه الف حاج ومعتمر ومائه الف مجاهد وحشرفی زمرتنا وجعل فی درجات العلی من الجنه رفیقنا."(من لایحضره الفقیه،ج 2،ص585).

کاسه لیسم، خاک بوسم، سائلم، عبدم، گدایم

من نگویم از شمایم، لیک عمری با شمایم

سائلی بودم شما دادید جا در این سرایم

در میان آشنایان بوده ام نا آشنایی

کرده احسان شما، با آشنایان آشنایم

بر در این خانه از لطف شما دارم سِمَت ها

کاسه لیسم، خاک بوسم، سائلم، عبدم، گدایم

روز اول، عاشقم کردید و دل بردید از من

با عنایات شما، تا روز آخر با شمایم

کرده عمری گردنم عادت به زنجیر محبت

وای اگر فردا کنید از آل پیغمبر رهایم

در مقام گوشه گیری کرده ام سِیری جهان را

گه مدینه، گه نجف، گه سامره، گه کربلا

گاه گِردِ کعبه میگردم

گهی در کاظمینم

گاه در خاک خراسان

آستان بوسِ رضایم

ای کرامت سائل صحن و سرایت یا جواد

ای سلام جود بر جود و عطایت یا جواد

ای که بارد جود، از دست گدایت یا جواد

ای صفای دل، حریم با صفایت یا جواد

ای دوای دردمندان، خاک پایت یا جواد

دوست و دشمن کند مدح و ثنایت یا جواد

 

لیله‌القدر حقیقی حضرت زهرا (س) است!!!

 

سخنی از استاد بزرگ اخلاق و عرفان حضرت آیت الله امجد (حفظه الله):

- بهترین اعمال و دعا در شب های قدر استغفار است، توبه گناهان را از بین می برد، پس از خدا طلب استغفار کنید چرا که غیر از خدا چه کسی است که گناهان را می بخشد. - شب قدر، شب احیاست. باید دلهایمان زنده شود. بهترین کار فکر است. - شب تا صبح، شب قدر را احیا کرده است می رود منزل می بیند همه خواب اند، می گوید: "به به این ها خوابیدند و من رفتم احیاء". آنها از خواب بیدار می شوند می گویند:"وای! همه رفتند احیاء و من خوابیدم". آنها به خدا رسیدند و تو از خدا دور شدی؟!. نکته خیلی باریک است. - لیله‌القدر حقیقی حضرت زهرا (س) است و افسوس که ما اسمی از او می‌شناسیم. - علامه طباطبایی فرمود: شبهای قدر به یاد حضرت زهرا باشید چون لیلة القدر حضرت زهراست اگر معرفت داشته باشیم. تمام ملک و ملکوت زهراست. تمام ملک و ملکوت پیش زهراست. - نکند شبهای قدر با هم بنشینیم و حرف بزنیم؟!. (بلکه باید) لال بشویم لال. یک گوشه ای بشینیم توی مردم و لال بشویم. از خدا نفس بگیریم؛ بیداری بگیریم. - شبهای قدر لال شویم. این حرف زدنها را کنار بگذاریم. توی مردم باشیم ولی با مردم کاری نداشته باشیم. مجالس خصوصی تشکیل ندهیم که از خدا بیشتر دور می شویم. "دو سه نفری حال کنیم"؟!. حال چیست؟ بیشتر از خدا دور می شویم. تنهایی هم نباشیم. این علامه است که تنها ملکوت را تماشا می کند. ماها نخیر. توی مردم باشیم و بدانیم که این مردم پیش خدا ارزش دارند.