انتظار فرج....
| دوست مي دارم من اين ناليدن دلسوز را | ||
| تا به هر نوعى که باشد بگذرانم روز را | ||
| شب همه شب انتظار صبح رويى مي رود | ||
| کان صباحت نيست اين صبح جهان افروز را | ||
| وه که گر من بازبينم چهر مهرافزاى او | ||
| تا قيامت شکر گويم طالع پيروز را | ||
| گر من از سنگ ملامت روى برپيچم زنم | ||
| جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را | ||
| کامجويان را ز ناکامى چشيدن چاره نيست | ||
| بر زمستان صبر بايد طالب نوروز را | ||
| عاقلان خوشه چين از سر ليلى غافلند | ||
| اين کرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را | ||
| عاشقان دين و دنياباز را خاصيتيست | ||
| کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را | ||
| ديگرى را در کمند آور که ما خود بنده ايم | ||
| ريسمان در پاى حاجت نيست دست آموز را | ||
| سعديا دى رفت و فردا همچنان موجود نيست | ||
| در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 1:42 توسط لاهوتی
|
ثواب این عمل قلیل را هدیه میکنم به روح عموی شهیدم ، شهيد موسي شعباني كه پس از 8 سال جنگ در جبهه های حق و تحمل مجروحیت های فراوان عاقبت در سال 1367 در منطقه پاسگاه زید در خاک عراق به مراد دلش رسید و در ذیل پرچم حضرت ابا عبدالله الحسین ، عباس گونه درحالی که دست را مشت کرده و به سمت آسمان برده بود با ذکر یا حسین مرغ روحش به دیدار حضرت محبوبش شتافت . اللهم الحقنی بالصالحین.امین.