هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل وجان جاي گرفت
كه اگر سر برود از دل واز جان نرود
از دماغ من سر گشته خيال دهنت
بجفاي فلك و غصه دوران نرود
هرچه جز بار غمت بر دل مسكين منست
برود از دل من وز دل من آن نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود
گر رود از پي خوبان دل من معذورست
درد دارد چكند كز پي درمان نرود
هركه خواهد كه چو حافظ نشود سر گردان
دل بخوبان ندهد وز پي ايشان نرود
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت
20:51 |

