تبليغاتX
اندكي صبر سحر نزديك است...
آقا ميخوام بگم غلط كردم نمي تونم
ميخوام بگم شرمنده ام نميدونم به كي بايد بگم
آخه من شرمنده همه هستم
باشه يكبار غلط كردم گغتم ببخشيد شما هم بخشيديد
باشه يكبار ديگه اشتباه كردم گفتم آقا غلط كردم گفتي عيبي نداره
آخي باشه يكبار ديگه نا فرماني كردم جفا كردم دو باره پيشيمونتر از قبل اومدم گفتم آقا نميدونم چي بگم شما يك لبخند مهرون زديد
گفتيد عيبي نداره
اما آقا جان ايندفعه با چه رويي بيام بگم غلط كردم بگم اشتباه كردم بگم آقا ببخشيد...
آخه صبر خودم هم از دست خودم به سر اومد
اما شما ميايد ميگه منتظر من نا اميد مباش پا شو دو ركعت نماز بخون دلت آروم بگيره بعد اسغفار كن...
آقا جان چشم استغفار ميكنم نماز ميخونم اما بازم دلم ميترشه...
اگه ايندفعه يه غلطي از من سر زد ديگه اصلا رام ميديد كه بيام بگم غلط كردم
ميدونم شما خيلي آقاييد شما خيلي مهربونيد اما ديگه از دست من كاري بر نمياد آقا
ديگه اين گره كور به دست خودت باز ميشه آقا
آقا جان!تو رو به جان مادرت زهرا بيا آقا به خدا من بدون شما نميتونم ... آخه اين زمونه آدم ديگه نميتونه
صاحب اختيار خودش باشه آقا.اصلا نه آقا .اگه نيايد و من وآدم نكنيد اون دنيا چه جور روم بشه بگم من نوكر حسينم...
به خدا پيش خودمم روم نميشه بگم من نوكر شمام و نوكر حسينم
آقا توبة منو شفاعت شماست آقا ولي توبه تا كي آ قا صبر خودتون هم تموم نميشه؟ مگه پس تا كي ميخواي مارا چشم انتظار بزاري آقاجان؟.
آقا جان تو رو به حق محمد(صلوات الله عليه)بيا آقا.آقاجان تو رو به حق فرق دوتا شده علي (عليه السلام)بيا آقا. آقا تو رو به حق پهلوي شكسته مادرت زهرا بيا آقا.آقا تورو به حق جگر پاره پاره شده آقام حسن (عليه السلام) بيا آقا.آقاااااااا...شمارو به حق اون سري كه بالاي نيزه رفت تا شما ظهور كني بيا آقا.آقا جان تورو به حق همه امامان معصوم بيا . ديگه به كي قسم بخورم آقا.
آقا جان شما رو به خدا بيايد آقا """


مهدي جان بيا
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:8 |
دوست مي دارم من اين ناليدن دلسوز را
تا به هر نوعى که باشد بگذرانم روز را
 
شب همه شب انتظار صبح رويى مي رود
کان صباحت نيست اين صبح جهان افروز را
 
وه که گر من بازبينم چهر مهرافزاى او
تا قيامت شکر گويم طالع پيروز را
 
گر من از سنگ ملامت روى برپيچم زنم
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
 
کامجويان را ز ناکامى چشيدن چاره نيست
بر زمستان صبر بايد طالب نوروز را
 
عاقلان خوشه چين از سر ليلى غافلند
اين کرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را
 
عاشقان دين و دنياباز را خاصيتيست
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
 
ديگرى را در کمند آور که ما خود بنده ايم
ريسمان در پاى حاجت نيست دست آموز را
 
سعديا دى رفت و فردا همچنان موجود نيست
در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:42 |

من نمیرم تا به آن دم چهره ات در خواب بینم

بوسه ای از خاک پایت تا به پیشانی بگیرم

من نبینم چهره معشوق قبل از روی تو

تا که با انوار رویت بسملی بر دیده گیرم

من ننوشم جامه ای را از سر لب تشنگی

تا که جامی از شراب ناب میخانت بنوشم

من نگیرم نامه اعمال خود را با دو دست

تاکه دعوتنامه بزم تو را بر ید بگیرم

من نخواهم بشنوم صوتی بجز لبیک دوست

تا بگویم حاجت خود راو از ایشان بگیرم

من نجنگم با عدووان تا رسد آن روز موعود

                                           تا که پا را در رکاب جنگ با قائم بگیرم

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:48 |