غريب آن نيست كه در خانه ميزبان شود صاحب خانه
غريب آن است كه در خانه خود دفن شود مخفيانه
غريب آن نيست كه قدمهايش گيرد به طلا ميزبان
غريب آن است كه در تابوت خون شود تيرباران
غريب آن نيست كه آب سقاخانه اش باشد شفا
غريب آن است كنار فرات تشنه شهيد به كربلا
غريب آن نيست كه كبوتر به گنبدش چرخ زند
غريب آن است كه شمع به مزارش اشك نيفكند
غريب آن نيست كه سازو نقاره برايش زنند
غريب آن است كه صداي گريه برويش بسته اند
غريب آن نيست كه تاج سلطاني به او دهند
غريب آن است كه خرقه شباني به او ندهند
غريب آن نيست كه پابوسش بود سنگ آذرين
غريب آن است كه در وطن به پابوسش نروند
غريب آن نيست كه قبرش هر دم شود دٌرافشاني
غريب آن است كه باشد به قبرش تاريكي ظلماني
