تبليغاتX
اندكي صبر سحر نزديك است...

غريب آن نيست كه در خانه ميزبان شود صاحب خانه

غريب آن است كه در خانه خود دفن شود مخفيانه

غريب آن نيست كه قدمهايش گيرد به طلا ميزبان

غريب آن است كه در تابوت خون شود تيرباران

غريب آن نيست كه آب سقاخانه اش باشد شفا

غريب آن است كنار فرات تشنه شهيد به كربلا

غريب آن نيست كه كبوتر به گنبدش چرخ زند

غريب آن است كه شمع به مزارش اشك نيفكند

غريب آن نيست كه سازو نقاره برايش زنند

غريب آن است كه صداي گريه برويش بسته اند

غريب آن نيست كه تاج سلطاني به او دهند

غريب آن است كه خرقه شباني به او ندهند

غريب آن نيست كه پابوسش بود سنگ آذرين

غريب آن است كه در وطن به پابوسش نروند

غريب آن نيست كه قبرش هر دم شود دٌرافشاني

غريب آن است كه باشد به قبرش تاريكي ظلماني

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 22:16 |
اولين قدم براي روشن كردن چراغ اين بلاگ اينه كه هركي شعري از خودش داشت براي من تو قسمت نضر سنجي ميزاره  و ايميلش هم ميزاره تا من اونرو برا ي نمايش بگذارم و يك جمع اديب بزرگ وبلاگي رو تشكيل بديم براي شروع هم اول خودم يك شعر از خودم ميزارم و همچنين از دوست خوبم حسين زنگنه همينجا دعوت رسمي بعمل ميارم.منتظرم.

در انجمن دوستان يار خود نديده اي مگر

كي شود بيرون از پرده بينمت تورا

دل از اسم تو آواز له له سر دهد

كجا شود مشام من رسد نسيم تورا

تو بگو تا به بيعتت سر بنهم

چشمم گرچه نديده رخ ماه تورا

چند صباحيست كه گويم تو فردا آيي

فرداها گذشت چگونه جويمت تورا

در هر ميكده اي بنشستم اسم توبود

پس چرا من نديدم تصوير تورا

خال تو واي چه شهرست اي شاهِ امير

چه شود كه من ببوسم اي عزيز خاك تورا

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 0:39 |
و به نام آفریننده کبریای بی شروع و بی پایان...
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 0:16 |